تبليغاتX
اقلّيّت
داستان نسبت تولید علوم انسانی بومی در ایران در تناسب با غرب مثل این است که :

تصور کنیدیک پله برقی است که با سرعت ثابت پایین می آید.بچه ای هم این پایین ایستاده  که سعی می کند از این پله ها برود بالا. هم باید نیروی بیشتری مصرف کند هم باید سرعتش را بالا ببرد نتیجه اینکه بر فرض تا نصفه ها هم موفق شود بالا برود به محض اینکه به خودش استراحت بدهد برگشته است سر جای اولش!

حالا داستان ما است.ایستادیم این پایین هی سعی می کنیم خلاف جهت حرکت کنیم .هی نیرویمان را جمع می کنیم که بدویم بالا از این پله های لعنتی که توقف هم نمی کند موفق هم می شویم اما یکباره تا ۴-۳ تا پله بالا می رویم خودمان مسحور حرکت خودمان می شویم! و تا می آییم نگاه کنیم که چه قدر بالا آمدیم که بیشتر ذوق کنیم می بینیم ای دل غافل دوباره برگشتیم همان پایین!

فهمیدیم غرب اخ و پیف است!خیلی وقت هم هست فهمیدیم خیر سرمان!اما مگر دست بر می داریم از سر این بیچاره(جان من شروع نکنید که من حفظم حرف استادنا(کچویان(حفظه الله))را که می گفت غرب از نقد تمدن قبل خودش به وجود آمد ماهم باید....بله یادم هست به پیر به ییغمبر بودم خودم در آن جلسه بودم (شاهد بیاورم؟!)اما حضرتش هزار تا حرف دیگر هم زد.اما کو گوش شنوا....

پ.ن۱ :البته می شود به خراب شدن این پله برقی امیدوار بود که آن طور که به ما خبر رسیده  گویا سرعتش رو به کاهش است!این حرفها اما دردی از ما دوا نمی کند ....

پ.ن۲ :شرمنده اگر تند رفتم .این میزگرد های شبکه ی محترم !چهارحالم رو ناجور به هم ریخته هر روز یکی میاد میگه غرب خیلی بده خیلی بیخوده بچه های ما چرا باید وقت تلف کنن این حرفها رو بخونن....

پ.ن۳:خب آدم یه حدی تحمل داره دیگه....

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:53 توسط محدثه چیتگرها |

قيرگوني

قاسم پدر را که با آن سر و وضع ديد  متعجب گفت : سلام آقا جون ....اينا..... اينا چيه ؟چه جوري آورديشون؟

پيرمرد گوني ها و سطل قير را زمين گذاشت و ذوق زده قاسم را در آغوش گرفت.

.......................

قاسم يک ماه پيش در نامه اش نوشته بود : باران دلتنگي شما هر روز بيشتر مي بارد و سقف دلم چکه مي کند.کاش اين باران زودتر بند بيايد.......

.....................................................................................................................................................................................

پ.ن:اين داستانک نوشته ي محمد رازقي است که در چهارمين خمپاره منتشر شده است.به وضوح تفاوت اين خم پاره با خم پاره هاي قبلي مشخص است. از دستش ندهيد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:23 توسط محدثه چیتگرها |

به قول محدثه هر بار که اتفاق می افتد انگار اولین بار است که اتفاق افتاده ....

همان قدر شوکه می شوی...

همان قدر در بهت فرو می روی....

و این بار برای من که این ماه رمضانی شده بودم دختر کوچک خانواده ی علیمردانی و بارها با هم سر سفره ی سحر و افطارنشسته بودیم خیلی بهت آورتر بود....

برای علی قصه ی ما دعا کنید که خیلی محتاج دعاست....

ابرهای

 همه

عالم

شب

و

روز

در

دلم

می گریند...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:35 توسط محدثه چیتگرها |

خب الحمدالله پرونده ي اکثريت کابينه ي دهم هم مشخص شد.چند نکته به نظرم قابل تامل و توجه بود:

۱.راي آوردن دکتر مرضيه وحيد دستجردي به عنوان وزير بهداشت خيلي خوشحالم کرد . نه به اين دليل که بعد از انقلاب بالاخره يک زن هم به کابينه راه يافت به اين خاطر که با زنان معرفي شده در کابينه به عنوان انسان برخورد شد .به اين دليل که دکتر دستجردي به دليل داشتن معيار هايي راي آورد که کشاورز و آجرلو به دليل نداشتن همان معيار ها راي نياوردند.اين يعني با زنان در اين برهه نه به مثابه ي يک زن بلکه به مثابه ي يک انسان برخورد شد .يعني مجلس ما نه آن قدر متحجر مانده است که تنها به دليل زن بودن يک وزير معرفي شده به آن راي ندهد نه آنقدر جو روشنفکري در آن قوت گرفته است که تعداد بيشتر زنان در کابينه را نشان تجدد بداند در اين وانفساي مدرنيته و چشم بسته راي سبز را بياندازد در آن گلدان هاي عجيب و غريب !

۲.يک ضرب المثلي هست که مي گويد ((با وجود دوستاني مثل شما من احتياج به دشمن ندارم!)) داستان دوستاني بود که از فاطمه آجرلو در مجلس دفاع کردند و به عنوان موافق در رابطه با وزارت او صحبت کردند.يعني مصداق واقعي ضد تبليغ بود:

 خانم آجرلو خواهر دو شهيد يک جانباز هستند خودشان هم ايثار گر هستند!!

ما بايد به خانواده ي شهدا احترام بگذاريم!!!

ايشان حتي وقت نمي کنند به وضع فرزندشان در مدرسه رسيدگي کنند!!!

من که ربط اين جمله ها رو نفهميدم

يکي از دوستان هم که تير آخر را زد:

رشته ي ايشان روانشناسي است يعني علم به شخصيت انسان، علم به گروه هاي اجتماعي!!! و....

خلاصه اينکه داشتم فکر مي کردم اگر تقسيم بندي اين نماينده ي محترم را بپذيريم بعد از اين بايد به جاي استعمال واژه ي علوم انساني از روانشناسي استفاده کنيم؛ بعد رشته ي من مي شود:

روانشناسي مي خوانم با زير گروه علوم اجتماعي!!!

۳.هرچند بايد گفت تاثير دفاع دکتر مرندي از دستجردي کم نبود ولي فکر مي کنم نوع ارايه ي  برنامه هايش و تسلط او به حوزه ي تخصصي اش مهم ترين دلايل راي آوردن او بود.

۴.بسيار خوشحال شدم علي آبادي راي نياورد!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 22:49 توسط محدثه چیتگرها |

 یا حضرت فورد !!!

سخنراني كامران دانشجو در مجلس نشون داد كه كم كم به دنيايي قشنگ و نو نزديك ميشيم !

با اين عجله اي كه جناب دانشجو براي پيوند علم به صنعت داره ، فكر كنم ما هم از چند وقت ديگه بريم سراغ جامعه سازي و از اونجايي كه هرگز نميشه علم رو از ايدئولوژي جدا كرد پس ميريم تو كار ساخت جامعه اي ديني ؛ چيزي شبيه جامعه ي فعلي خودمون !

دوستان انسان شناسي هم كه قراره برن تو كار انسان سازي ، چه بهتر كه تو همون كارخونه ي توليد انسان حضرت فورد مشغول به كار بشن !

يكي نيست به اين استاد بگه : شما اصلا به علوم انساني اعتقاد داري ؟!

راستي قراره يه رشته ي جديد هم تاسيس بشه ، " آينده پژوهي " . من كه حتما جامعه شناسي رو ول مي كتم  ميرم آينده پژوهي .آدم پيشگو بشه خيلي بهتر از اينه كه يه چيزي بشه كه خودشم ندونه چيه ! تازه اگه بشه !
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:22 توسط فاطمه علي مرداني |

خوب شد که اصلاح طلب نیستم ! وگرنه الان با نابود شدن تمام تصوراتم از به اصطلاح رهبران فکری ٬ سیاسی ام چه می کردم ؟...

شنبه ای که گذشت برای منی که جوجه اصلاح طلب نیستم هم خیلی تلخ بود (از جهاتی البته !) چه برسه به اونهایی که ...

وقتی به دادگاه خسرو گلسرخی فکر می کنم که مردونه ایستاد و دفاع کرد از کاری که کرده بود ٬ دفاع کرد از اون چه بهش اعتقاد داشت دلم می سوزه برای همه ی دوستان "اون طرفی"...

لطفا نگید اساتید شکنجه شدن یا پای مرگ و زندگیشون در میونه ! بهای شجاعت گلسرخی اعدام بود اما همین باعث شد که ماندگار بشه در ذهن همه ی کسایی که به این مسلک اعتقاد داشتن و حتی منی که به این مسلک اعتقادی ندارم !

 معتقدم این دادگاه ها هرچند که رفقا فریاد فرمایشی بودنش رو سر بدن و اجبار و شکنجه رو عامل این اعترافات معرفی کنند٬ از یک جهت خیلی به نفع جریان اصولگرا (و از نظر من به نفع کل نظام ) بود از این جهت که اسطوره هایی مثل حجاریان به دست خودشون تیشه به ریشه ی خودشون زدند.

خوبه که آدم اگر خائن و نامرد هم هست لااقل بزدل نباشه!

   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط فاطمه علي مرداني |

رمضان  ماه ریزش رحمت الهی است....

باید یک ظرفی داشت برای گرفتن زیر این باران...

بعضی می گویند هرچه ظرف تان بزرگ تر رحمتی هم که نصیبتان می شود بیشتر...

برای من اما بزرگ یا کوچکی ظرف ام مهم نیست ظرف من یک مشکل دیگر دارد ...

سوراخ است....

راه حلی دارید؟!!!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:21 توسط محدثه چیتگرها |

نميدانم اين مرض ((رخوت)) چيست که چند مدت است به جان همه افتاده!(ناجور هم واگیر دار است .یعنی این روزها احتمال اینکه به مرض رخوت مبتلا شوید از اینکه آنفولانزای نوع Aبگیرید بیشتر است!)با هرکي صحبت مي کني، هر اس ام اسي که مي رسه بالاخره بويي از اين مرضي که گفتم رو داره.اين فيگور ناراحتي و غم مد شده انگار! هر کي شاد باشه غير عادي به نظر مي رسه! به طرف مي گن ((خوشحال))، ((بي غم)) يا هر صفتي که يه نشوني از بي خيالي داشته باشه رو مي بندن بيخ ريش طرف!

جالب اين جاست که وقتي مياي ريشه يابي کني، پاپيچ طرف ميشي که خب چته؟ چي شده؟مشکلت کجاست؟جواب طرف چيزي دستت نمي ده يه جور نااميدي و انفعال که ادمها اسمش رو گذاشتن انتظار! جواب ها تو همين جمله ها دور مي خوره:

ديگه توان تحمل اين روزها رو ندارم پس کي آقا مياد؟...

به اين نتيجه رسيدم که اين کاراي ما اصلا به درد نمي خوره آقا بايد خودش بياد...

من ديگه کاري به اين کارا ندارم، خسته ام ، واقعا ديگه خود آقا بايد بياد..

و.............

بسه عزيز من؛

بله آخرالزمانه،سخته، دين نگه داشتن مثل نگه داشتن آتش کف دسته ،فتنه زياده .کاراي ما هيچ وقت کامل نمي شه و...

خب اين يعني چي ؟يعني بشينيم يه گوشه تا حضرت بياد خودش همه چي رو درست کنه؟!اگر قرار بود آقا به اين نشستن ها نگاه کنن و بيان که تا حالا ماجراي قيامت هم به جريان افتاده بود حتما الان من و شما هم تو صف بوديم تا به حسابمون برسن!!!

اين حرف ها رو مي دوني.هزار بار هم خودت خوندي هم از جاهاي مختلف شنيدي.اما گاهي نيازه من باب تذکر دوباره بشنويم :

امام زمان مفلوک بدبخت گوشه نشين افسرده نمي خواد!از آقاي بهجت پرسيدن اگر عصر غيبت فقط منتظر آمدن آن حضرت باشيم و انتظار فرج داشته باشيم کافي است؟ايشان جواب دادند:

((تنها انتظار کافي نيست !بلکه طاعت و بندگي لازم است .مخصوصا با توجه به قضايايي که پيش از ظهور امام زمان((عج))واقع مي شود...

خدا مي داندکه بواسطه ي ضعف ايمان بر سر افراد چه ميآيد!..مگر امکان دارد عافيت مطلقه ي بدون ايمان و طاعت و بندگي انجام مي گيرد!؟...))

باز از ايشان پرسيدن عده ي زيادي مشتاق آمدن امام هستند چرا ظهور اتفاق نمي افتد؟فرمودند:

((امام زمان ((عج))هم اگر بيابد با او هم معامله مي کنيم که با آبا ء طاهرينش کرديم! آيا مي شود امام زمان ((عج))چهارصد ميليون ياور داشته باشد و ظهور نکند؟!

خدا توفيق دهد به سوي امام تير پرتاب نکنيم!))

جالب اين جاست که نشستيم يه گوشه ،اعتماد به نفسمون هم بالاست .انتظار داريم آقا که تشريف آوردن، مستقيم براي يکي  از منصب هاي فرماندهيشون(يعني يکي از همون ۳۱۳ نفر معروف)بيان سراغ ما.....

پاشيم جمع کنيم بساطمون رو ...هي از اين کلاس اخلاق به اون کلاس اخلاق ...

خوندن کتاب زندگينامه ي آسد علي آقاي قاضي تموم ميشه خلاصه نويسي کرده مي ذاريمش کنار! زندگينامه ي علامه طباطبايي و شيخ هاشم حداد رو شروع مي کنيم....دايره المعرف عرفان هم که بشيم تا عمل نباشه ول معطليم رفقا ....

به آقاي بهجت گفتن نصيحتي بفرماييد؟فرمودن:

آيا تا به حال به نصيحتهايي که شنيده اي عمل کردي؟!

پرسيدن ما که استاد اخلاق نداريم چه کنيم؟فرمودن:

((اگر کسي طالب معرفت و قرب الهي به حق تعالي باشد و در اين راه خلوص و جديت (طلب حقيقي و واقعي)داشته باشد در و ديوار به اذن خدا معلم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا (ص)هم (چه رسد به استاد و مربي اخلاق)در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابو جهل اثر نکرد.))

 از ايشان دستور العمل خواستن .گفتن:

((کو عمل کننده ؟کو عمل کنند آقا؟!

يک چيزي به شما مي گويم که هر جا برويد اين است و جز اين نيست،

برويد گناه نکنيد.))

خلاصه اينکه اول برا خودم بعدا هم برا شما يه تکوني بديم به خودمون بد نيست.

الحمدالله اسباب اين تکون خوردن هم به واسطه ي اومدن ماه رمضان حسابي فراهم شده.انشاالله استفاده کنيم .

.........................................................................................................................

پي نوشت۱:خيلي به دعا محتاجم .مي دونيد چرا ديگه يا بازم توضيح بدم ؟!!!

پي نوشت ۲:دوباره مي گم امسال نبايد برا بسيج پايه بود بايد چارپايه بود!!!

پی نوشت۳:      عاقلان از بلا بپرهیزند        مذهب عاشقان دگر باشد.....

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:3 توسط محدثه چیتگرها |

اين متن رو يکي از دوستان اهل دل شبي که بچه ها رفتن طرح برام اس ام اس زد.شايد چون فکر مي کرد من هم رفتم ......

                                   ...................................................................

مسافرت شرعي :تحقق پيدا نکند مگر به خروج از منزل و اختفا و ناپديد شدن آثار شهر.

مسافرت شهودي:تحقق پيدا نکند مگر به خروج از بيت مظلم نفس و ((اختفاي اثار آن))اگر همچنان تعلقات و تعينات در کار باشد ، بدان گمان سفر کردي و دعوي سير و سلوک نموده اي.

                                                                                                   امام روح الله

در هر سفر تذکري بر هجرت از نفس است......

                                    ...................................................................... 

جهادگرِبسيجي نه خسته !      

بچه هاي جهادگر امروز بعد از شانزده روز جهاد از قوشخانه (از توابع شيروان ،واقع در خراسان شمالي) برگشتند.با يکي از مسئولين طرح که صحبت مي کردم(همين امروز صبح) مي گفت اين دوهفته زماني براي تمرينِ جهاد،وگرنه مومن ۳۶۵ روز سال بايد جهادگر باشه،به عبارتي بچه ها مي رن اونجا که تمرين کنن اينجا چه طوري تو جهاد اصلي بايد جلو برن....

خلاصه اينکه جهاد بر جاست . جهادگرا دستشون بالا !!!

پي نوشت: همين دوست ما بعد اين جريانات سياسي اخير مي گفت : امسال نبايد براي بسيج پايه بود.بايد چارپايه بود‌ !

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:41 توسط محدثه چیتگرها |

هیچ میزی موندنی نیست...

تمام شد.

خسته نباشم!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط فاطمه علي مرداني |